سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
320
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
اين دو با كفر فاصله كمى داشتند « 19 » . لذا مرا مجبور كردند و بر من غالب شدند . من هم سخنى را كه هارون به برادرش گفته بود گفتم : « اى پسر مادرم ، اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند » « 20 » . پس من از هارون نيك پيروى كرده و با عهد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حجّتى قوى در دست دارم . فرق سكوت امير المؤمنين عليه السّلام با سكوت عثمان ( 1 ) سليم مىگويد : اشعث گفت : عثمان نيز چنين كرد . از مردم پناه خواست و آنان را به كمك خويش طلبيد ولى يارانى نيافت ، لذا دست نگه داشت تا آنكه با مظلوميّت كشته شد ! فرمود : واى بر تو اى پسر قيس ! آنگاه كه مردم بر من غالب شدند و مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند ، اگر به من مىگفتند : « ترا حتما مىكشيم » از اينكه مرا بكشند مانع مىشدم اگر چه كسى جز خود را نداشتم « 21 » ، ولى آنان به من گفتند : « اگر بيعت كنى از تو دست بر مىداريم و به تو احترام مىكنيم و ترا مقرب مىداريم و فضيلت مىدهيم ، و اگر بيعت نكنى ترا مىكشيم » . در اينجا بود كه وقتى كسى را نيافتم با ايشان بيعت كردم . بيعت من با آنان باطلى را برايشان حق نمىكند و موجب حقّى برايشان نمىشود « 22 » . هنگامى كه مردم به عثمان گفتند : « خلافت را از خود خلع كن تا دست از تو برداريم » ، اگر خود را خلع مىكرد او را نمىكشتند ، ولى او گفت : « خلع نمىكنم » ، مردم هم گفتند : « ما تو را مىكشيم » ! او از قبول سخن مردم خوددارى كرد تا او را كشتند . بجان خودم قسم ، اگر خلافت را از خود خلع مىكرد برايش بهتر بود ، چرا كه آن را بناحق گرفته بود و در آن نصيبى برايش نبود و آنچه حقّ او نبود ادّعا مىكرد و حق ديگران را تصرف كرده بود .
--> ( 19 ) « ج » : با اسلام فاصلهء كمى داشتند . يعنى تازه مسلمان بودند . ( 20 ) « ب » : مرا مجبور كردند و بر من غالب شدند و مرا ضعيف شمردند ، همانطور كه پيامبر خدا حضرت هارون قبل از من ضعيف شمرده شد ، و نزديك بود مرا بكشند . ( 21 ) « ج » : آنان را از خود دفع مىكردم و با شمشير به جهاد با آنان بر مىخاستم . ( 22 ) « ب » : و حقى را باطل نمىكند .